اف بنر

خسته از لبخند اجباری خسته ام از لبخند اجباری






















خسته ام از لبخند اجباری

>♥*♥ يه پايان تلخ بهتر از يه تلخي پايان ناپذيره ♥*♥<


HomeArchiveLinksProfilePostsC@ntact MeDesigner



يه وقتايى زمان واسه آدم متوقف ميشه ...

اون زمان ميشه مرگ...

زمان واسه من متوقف شده ... 

الكى زندگى ميكنم...

انقدر تو زندگى بد بودم 

كه اونورم بيام ازت دورم خدا ...

ولى منو ببر اونور 

قول ميدم فقط از دور ببينمت و لذت ببرم...

از خودم و همه چيزاى دورم خسته شدم ...

منو ببر پيش خودت قول ميدم اونور خوب باشم 

قول ميدم ، اين يه بارو باورم كن 

خسته شدم از لبخند اجبارى و از بغضى كه نهفتست

هيچكس درك نميكنه جز خودت 

يه درد و دل حسابى به من بدهكارى خدا 

 

rena |شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 22:12 |
ﻣﯿﮕﻦ ﮔﺮﮒ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺮﻩ ﺯﯾﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﺯﺧﻤﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻣﯿﮑﺸﻮﻧﻪ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﺟﺎﺩﻩ ... ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﮐﺴﯽ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺯﺧﻤﺶ ﻫﺎﺷﻮ ﺑﺒﻨﺪﻩ ... ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﮐﺴﯽ ﯾﻪ ﮐﺎﺳﻪ ﺁﺏ ﺑﺬﺍﺭﻩ ﺟﻠﻮﺵ ... ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﺑﺮﻩ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﺰ ﮐﻨﻪ ﻭ ﺑﺎ ﺩﺭﺩ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺴﺎﺯﻩ ﺑﺮﻩ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺶ ﺳﻨﮓ ﻧﺰﻧﻪ !!! ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺭﻓﯿﻖ؟؟ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﻣﯽ ﺭﺳﻮﻧﻢ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﺟﺎﺩﻩ ... ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻨﯽ ... ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺣﺎﻟﻤﻮ ﺑﭙﺮﺳﯽ ... ﯾﺎ ﺯﺧﻤﺎﻣﻮ ﺑﺒﻨﺪﯼ ... ﻓﻘﻂ ... ﻓﻘﻂ ﺍﻭﻥ ﺳﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﺸﺘﺖ ﻗﺎﯾﻢ ﮐﺮﺩﯼ ﯾﺎ ﺑﻨﺪﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﯾﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺑﺰﻥ ﻭﺑﻌﺪﺵ ﺑﺮﻭ !!! ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻢ ﺭﻓﯿﻖ ... ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺴﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﯼﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺎﺷﻢ...!!

rena |جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ | 8:6 |

rena |دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ | 21:21 |
اگر گلی را دوست داشته باشی که تو یک ستاره های دیگر است ، شب تماشای آسمان چه لطفی پیدا می کند : همه ستاره ها غرق گل می شوند !

rena |جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۳ | 23:23 |
ديدمش نديدم ديدن يا نديدن 

rena |چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ | 21:45 |
امروز روز مهندسه ...✏️📙📏📐

من  كه خودم مهندس نيستم

حتى لياقت كنار مهندس بودنم نداشتم ...

مهندس ناشناس روزت مبارك ... 

خل بچه 🙈🙉🙊

 

rena |سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 9:5 |
✍اسفنـــــد   سلام      خوش آمدی
 تو بوي عیــــــــــد ميدهي...
خانہ تڪاني...
خریــــــــــد...
سرمای بي ساماڹ هوا
و مرورِ خاطرات ۱۱ ماه پیش⌛ ......
اسفنــــــــــدجاڹ
          بي شڪ مهرباني
ڪہ با جمعہ آمدی
          الهي خوش قدم باشي
و آنقدر برایماڹ
          شادی و عشق آورده باشي
ڪہ تا تڪرار دوباره ات
یادت ڪنیم
سلام بہ دوستانم برساڹ
وبگو
        دوستشاڹ دارم...
بگو 
هرجای ایڹ آب و خاڪ ڪہ هستند
الهي
شاد و سلامت باشند
    اسفندتاڹ بخیر
   خداوند همیشہ پشت و پناهتان...
rena |دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ | 0:56 |
عشق بین ما همیشه آرزوی دیگرون بود
همه ی دلخوشی من دیدن آیندمون بود
من که عاشق تو بودم با تموم تار و پودم

rena |سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ | 17:28 |
مـــــــن تنهــــام خـــداســــت پُشتـــم

rena |جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۳ | 15:4 |
لعنت به دنیایی؛
که "گرگــــــــــــــــــ" باشی و،
زندگی ات سگــــــــــــــی باشد...

rena |جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۳ | 15:3 |
روح تا ابد ترقی می کند ...

rena |یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ | 14:59 |

♫♫♫

کجایی تو کاش میدیدی
من خسته شدم به این زودی
چجوری شد اون عشق شدید
به این آسونی به آخرش رسید

 

با فکرت رو لبام یه لبخند میاد
چقدر دلم هنوز اون روزارو میخواد
از آخرین روز که چشمام تورو دیدن
فهمیدم که عشق یعنی نرسیدن
با رفتن تو از عشقم کم نمیشه
تو قلبم میمونی واسه همیشه
واسه همیشه..

♫♫♫

سخته برام ولی ازت میخوام
برنگردی هرگز  دیگه به دنیام
برنگرد تا اون تصویری که ساختم
همون باشه که ازت مونده تو رویام

با فکرت رو لبام یه لبخند میاد
کاشکی تو هم منو نمیبردی از یاد

از آخرین روز که چشمام تورو دیدن
فهمیدم که عشق یعنی نرسیدن
با رفتن تو از عشقم کم نمیشه
تو قلبم میمونی واسه همیشه
واسه همیشه...

....................

آهنگ جدید سیروان که دیروز خوند این بهترین کادویی بود که تو روز تولدم میتونستم بگیرم

rena |پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۳ | 10:33 |
وقتی که شانس با ماست باید از آن استفاده کنیم و او را کمک کنیم همانطور که او به ما کمک می کند

rena |پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۳ | 9:59 |
چیزی که کویر را زیبا می کند این است که یک جایی یک چاه قایم کرده ...

rena |پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۳ | 9:58 |
خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته است
خودم و جدّم و جدّ پدرم سوخته است

خواستم جیغ شوم، گریه ی بی شرط شوم
خواستم از همه ی مرحله ها پرت شوم

کسی از گوشی مشغول، به من می خندید
آخر مرحله شد، غول به من می خندید!

یک نفر، از وسط کوچه صدا کرد مرا
بازی مسخره ای بود... رها کرد مرا!

با خودم، با همه، با ترس تو مخلوط شدم
شوت بودم! که به بازی بدی شوت شدم!

آنچه می رفت و نمی رفت فرو... من بودم!
حافظ ِ اینهمه اسرار ِ مگو، من بودم

از تحمّل که گذشتم به تحمّل خوردم
دردم این بود که از یار ِ خودی گول خوردم!

حرفی از عقل ِ بداندیش به یک مست زدند
باختیم! آخر بازی، همگی دست زدند

از تو آغاز شدم تا که به پایان برسم
رفتم از کوچه که شاید به خیابان برسم

بوی زن دادم و زن داد به موی فَشِنم!!
راه رفتم که به بیراهه ی خود، مطمئنم

خسته از بودن تو، خسته تر از رفتن تو
خسته از «مولوی» و «شوش» به «راه آهن» تو

خسته از آنچه که بود و به خدا هیچ نبود
خسته از منظره ی خسته ی تهران در دود

مرده بودی و کسی در نفس ِ من جان داشت
مرده بودی و کسی باز به تو ایمان داشت!

کشتمت! تن زده در ورطه ی خون رقصیدم
پشت هر میکروفون از فرط جنون رقصیدم

از گذشته شب تو تا به هنوزم آمد
مست کردم که نفهمم چه به روزم آمد!

به خودم زنگ زدم توی شبی پاییزی
دود سیگار شدم تا که نبینم چیزی.. !
rena |پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۳ | 9:46 |
نسبت آدما رو دلشون مشخص میکنه نه شناسنامشون ...

( نیکی کریمی - زن زیادی )

rena |جمعه نهم آبان ۱۳۹۳ | 10:20 |
آلــــزایـــمـِـر گــآهـی دَرد نیســتــــ

دَرمــآن استــــ ...!

rena |یکشنبه چهارم آبان ۱۳۹۳ | 13:11 |
تاریکترین ساعت شب ، ساعت قبل از طلوع آفتاب است .

rena |یکشنبه چهارم آبان ۱۳۹۳ | 13:10 |
آدم فقط از چیزهایی که اهلی می کند می تواند سر در آرد. آدم ها دیگر برای سر در آوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان ها می خرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم ها مانده اند بی دوست ...

rena |یکشنبه چهارم آبان ۱۳۹۳ | 13:9 |
میخوام بپوشم یه لباس خفن...

از پارچه ای به اسم ""کفن""...

rena |یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۳ | 7:19 |